ای چشمه سار رحمت
ای زاده عسکری
فرزند همه خوبی ها و پاکی ها
هرچند که میگویند بیش از هزار و 180 سال از عمر شریفت میگذرد اما هنوز نمیتوانم به تو بگویم "پدر"
شاید به دلیل اینکه این روزها اطرافیان جای گرمتری در خاطرم باز کردهاند، به تو تنها به دیده یک دوست صمیمی نگاه میکنم.
پس میگویم: دوست من؛ مهدی جان
یادم نمیرود که همین نزدیکیها، 7 یا 8 سال پیش در اولین جشنی که برای میلادت به پا کردیم پیمان بستم در قنوت نمازایم به جای طلب خیر دنیا و آخرت، دعای فرج را بخوانم؛ چون آگاه شدم که دنیا و آخرت من در گرو ظهور یوسف زهراست.
یادم نمیرود که همان سالها آموختم بعد از تمام صلواتهایم "وعجل فرجهم" را بخوانم؛ چون خواهان ظهورت هستم و ایمان یافتم که گره کور مشکلات جهان به دلیل غیبت فریادرس زمین و زمان است.
یادم نمیرود که در هنگام بیکاری که هیچ مشغله ذهنی و البته دنیوی مرا فرانگرفته، در صف خرید نان، در تاکسی و ترافیک، اوقات فراغت و ... ذکر تو را بر لب داشته باشم و برای سلامتی تو صلوات بفرستمکه سلامت جان و جهان را در پی خواهد داشت.
یادم نمیرود که به من تاکید شد مانند من زندگی میکنی، غذا میخوری، میخوابی، نماز میخوانی و ... پس هر صبح مانند دیگر اعضای خانواده، دوستان و همکاران به تو نیز سلام عرض کنم تا بهتر درک کنم که تو حاضر و ناظر بر اعمال من هستی.
اما خیلی چیزهای دیگر یادم میرود
مثل اینکه تو را بهتر و بیشتر بشناسم و بشناسانم. به خصوص که حالا مسئولیت تربیت یک فرشته کوچک هم به من سپرده شده
پس در این راه بیشتر یاریم کن
راستی من موفق شدم و به نزدیکترین قولم عمل کردم
|
+| نوشته شده توسط
داروگ در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390
|