تبليغاتX
به نامش و به یادش
خودمونی
 عیدونه
فروردین 1386 

فروردین 1387

 باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد

 آخه این چه تراژدی مسخره ایه: سال نو مبارک!

امیدوارم سالتون اونقد توش خوشی باشه که زیر دلتون نزنه، اگه غم و غضصه ای هم داشتین اشکالی نداره قدر روزای شادیتونو بیشتر می دویند!

دیگه اینکه قدر با هم بودن رو بدونید که شاید زود این نعمت ازتون گرفته بشه. من که ۶ ساله باهاش روبرو می شم

منم سر سفره هفت سین دعا کنید. مهم نیست چه دعایی می کنید

برآمد باد صبح و بوی نوروز         به کام دوستان و بخت پیروز 
مبارک بادت این سال و همه سال         همایون بادت این روز و همه روز 

|+| نوشته شده توسط داروگ در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387  |
 اخبار 20:30 در 50 سال بعد
اینم یه مطلب جالب که امروز تو میلهام دیدم:

 

* قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول آنتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است.

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیل .. تر نشده اند به سه عدد رسید.

* برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت. علی دایی: هلوز قثد ندالم که از دنیای فوتبال خداحافثی کنم و شلایط خوبی بل تیم ملی حاکم اثت ...... به قولی......

* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش داده و آنرا از 63% به 62.5% برساند.

* یکصد و شصت و سومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی و دومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخایر نفت و گاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد. همچنین وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.

* به علت برخی مشکلات و نواقیص، چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.

* روئسای جمهوری اسلامی انگلیس و جمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن و عدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5 ماه افزایش می یابد.

* 70 درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالیست که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد.

* از این به بعد صدا و سیما برای انتخاب مجریان زن، مسابقه ملکه زیبایی برگزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

* شرکت ایرباس، طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده اند.

 

و هزار خبردیگه که میشه بهش اضافه کردو از خنده روده بر شد متاسفانه!

|+| نوشته شده توسط داروگ در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  |
 سفر (متاسفانه عکسا آپلود نشد)

همونطور كه گفته بودم به يه سفر زيارتي طلبيده شدم. يكشنبه ساعت 5 عصر حركت بود و چهارشنبه همون ساعت برگشت بود. دلم مي خواست با قطار برم كه يه خورده هوسم بيشتر بشه واسه اون گنبد و حرم طلايي.

همه نمازا رو رفتم تو حرم و هر دفعه يه گوشه دنجي خوندم. متاسفانه هنوز بين خانوما جا نيفتاده كه وقتي زيارت كردن ضريح رو بي خيال شده و از گود خارج بشن تا بقيه هم موفق به زيارت بشن....

شب دوم وقتي داشتم بر مي گشتم ديدم يه 5، 6 نفري وايستادن جلوي غذاخوري . يهو به دلم افتاد منم وايسم. تا حالا اينكارو نكرده بودم و مي گفتم اگه قسمت باشه خودت دعوت ميشي.

يه ربعي طول كشيد و رفتم از يكي از خادما پرسيدم پس ماها كي مي ريم تو؟ گفت: شبا فقط مخصوص فراشا و خادما هست (اونام هر كدوم يه كيسه يا قابلمه به دست مي اومدن بيرون!) خلاصه ضايع شدم و برگشتم.

ساعت 3:30 فرداش رفتم حرم واسه نماز صبح و زيارت اما باز دستم به ضريح نرسيد و قصد وداع كردم، حالم گرفته بود اما قرار بود بعد از يه كاري كه بايد ظهر انجام مي شد و هتل رو تحويل مي دادم، مي رفتم ناهار و بعد هم راه آهن. بعد نماز برگشتم تا يه چرتي بزنم و بعد از حمام وسايلمو جمع كنم و اتاقو تحويل بدم كه تو عالم خواب و بيداري يهو ديدم تو راهرو يه ولوله اي شده.

يكي زنگ اتاقو زد. هولكي رفتم در رو باز كردم كه ديدم يكي مي پرسه چند نفريد و تا فردا مشهد هستيد يانه؟

گفتم : نه قراره عصري برم و آقاهو با خنده بهم فيش داد و گفت: بين 11 تا 12:30 بيا ممانسراي حرم!

واي خداي من...! باورم نمي شد. نمي تونم بگم چه حالي شدم ولي خيلي دوست داشتني بود. انگار يه كارت دعوت اختصاصي داشتم...

كارام جوري انجام شد كه به نماز آخر تو حرم هم رسيدم و رفتم تو مهمانسرا

نمي دونم چندتا از شماها كه الان خواننده اين متن هستين تا حالا به اونجا دعوت شدين. همه خادما با احترام يه خوش آمدي مي گفتن و التماس دعا داشتن. پاهام ناي رفتن نداشت اما انگار يكي داشت هولم مي داد و منو هدايت مي كرد تو. اشك تو چشام پر بود و نمي تونستم جلومو ببينم اما اونجا يه حال و هواي خاصي داشت.

دو طبقه پر از ميز و صندلي بود اما به خدا با همه رستورانايي كه تا حالا رفتم فرق داشت...

غذا زرشك پلو و مرغ بود اما از گلوم پائين نمي رفت يه كم خوردم و بقيشو تو ظرف يه بار مصرف ريختم واسه خانواده.

با هر قاشق يه صلوات مي فرستادم و باورم نمي شد كه يه سهم هم به من رسيده. شايد بگيد چقد گندش مي كنه اما آرزو مي كنم ان شاءالله يه بار قسمت خودت بشه. آره ، خود ِ تو

|+| نوشته شده توسط داروگ در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  |
 عزا عزاست امروز
ساری ساری

زودی اومدم که زودی هم برم

یه خبر ناگوار پیش اومد

ما عید نداریم

مامان بزرگ یکی از عزیزان نزدک فوتیدند!

ما هم علاوه بر طلب آمرزش برای آن عزیز همام! خواهان صبر و فزونی عمر برای بازماندگان هستیم.

از اینجا به خودم هم تسلیت می گم

فک کنم امروز برام با یه قلم سیاه سبزه خوشگلمو سیاه کنم و عکسشو واستون بذارم اینجا!

خوش باشید

سال خوب و شادی داشته باشین

زیر سایه خوانده محترمتون

اونایی که در جریان هستن می دونن بعد از شش سال متوالی این اولین سالی قرار بود باشه که فوت و ختمی نداشتیم که ...بالاخره دارا شدیم!

خدایا شکرت

احتمالا این چند روز تو مراسم تشییع و مسجد و بند و بساطیم!

البته من ۲۸ و ۲۹ اسفند شیفت عیدامه

متمعنن یه سر دیگه میام برکه

فعلناش

|+| نوشته شده توسط داروگ در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  |
 آغاز يكهزار و صد و شصت و نهمين سال امامت منجي عالم تهنيت باد

خدا كند كه بيايي

" خدايا بلا عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد

زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيري شد

تنها تويي ياور و اميد ما و تكيه‌گاه ما در هر سختي و آساني

خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد (ص) كه صاحب امر الهي هستند و واجب كردي بر ما اطاعتشان را و بدين وسيله مقام و منزلتشان را به ما شناساندي

به حق آنها بر ما گشايشي زود و نزديك چون چشم بر هم زدن و حتي نزديكتر عطا فرما "

و چه گشايشي بالاتر از ظهور

ظهور آن موعود وعده داده شده كه انگار

تنها زمين و زمان از منتظرانش شده اند!

مولا؛ چه پررنگ است علايم ظهورتان

و چه كمرنگند منتظران

امروز که حدود یک هزار و ۱۷۴ سال و ۷ ماه از عمر شریفتان می گذرد و جشن تاجگذاریتان را برای یک هزار و ۱۶۹مین سال به عنوان عید بزرگ شیعیان به سرور نشسته ایم، چقدر غم غربت در عین سرزمین آشنایی تلخ است...

به جان سوگند بايد خون گريست آنجا كه حضرت فرموده‌اند: شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي‌خواهند، اگر بخواهند و دعا كنند، فرج ما مي‌رسد!!

اباصالح فداي رنگ و بويت

نصيبم كي شود ديدار رويت...

|+| نوشته شده توسط داروگ در شنبه هفدهم اسفند 1387  |
 تو فرق می کردی واسه من با همه...
بی مقدمه می رم سر اصل مطلب

تو فرق می کردی واسه من با همه...

با خدافظيت منو خوشحال كن!

 

سرک که می کشم به روزای رفته

یه چیزایی به نظرم می رسه که در عجبم چرا اون موقع متوجه نشدم

تو همون سه سالی که....

که چی؟

نمی دونم

هیچ وقت اون روز که از جدلام با بابا برات گفتم یادم نمی ره که مثه یه دوست خوب

نه اینجوری بهتره «دوست ِ خوب» راهنماییم می کردی

درصورتی که تجربه خیلی بیشتری از خودم نداشتی

چند روز پیش وقتی رفتم لای جعبه خاطراتم که زیر تختم- تخت خواب قدیمیم - بود رو باز کردم

چشمم به نامه ای افتاد که برات نوشته بودم و هیچ وقت پستش نکردم

مربوط می شد به موضوعی که همیشه روش مصر بود

ترک خاطرات

اما همیشه تو از اون فرار می کردی

بعدش تو دو سه تا نامه به بهانه سی دی یه چیزایی نوشته بودی که....

که چی؟

نمی دونم

***

می خواستم رمانتیک بنویسم اما ترسیدم مخاطبم گم بشه

|+| نوشته شده توسط داروگ در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387  |
 این هفته به بازار رونق تبدیل شدم
بعد از تعطیلات یه رکودی به کارم خورد و ناله گرفتم که قراره این ماه بر خلاف ماههای دیگه ۱۵ ماه حسابارو ببندن و تاپر شدن آمارم هم خیلی فاصله داشتم اما

چشمتون روز بد نبینه

یهو شنبه یه همایش اصل ۴۴ تو پژوهشگاه نیرو بهم خورد تا از ۷ صبح تا ۹ شب روسمو کشوند

بماند که چه بدبختیهایی داشتم و بدون تلفن و موبایل و فکس (به لطف حضور نیم ساعته رئیس جمهور) ۱۸ تا خبر فرستادم ایسنا!

روز بعدش که رفتم نمایشگاه (آخی بیچاره مجی و موتوری و بدقولیای من!!) واسه بورس و خصوصی سازی که دست از پا درازتر برگشتم

روز دوشنبه هم دوباره رفتم همایش تو تالار وزارت کشور که برخلاف شنبه خیلی نظم داشت و کلی هم حال کردم (به لطف عدم حضور احمدی نژاد!!)

سه شنبه و چهارشنبه هم که واسه خودم خوب سوژه سازی کردم

خلاصه خدا برام از درای بسته نعمت فرستاد تا سقف خبری این ماه رو حتی بگذرونم!

این هفته هم یه سوژه سازی از طرف یکی از دوستان محله داشتیم که ازش ممنونم

|+| نوشته شده توسط داروگ در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387  |
 
 
بالا