و اين است كه ما ...
نه
بايد از اولش بگم. آقا ما يه خبطي كرديم، يه بساط مهموني وبلاگي راه انداختيم و بعد همين شد كه به شكرانه دريافت نخستين دستمزد، نمك گير ِ كدخدا شديم.
آره، اونم همين امروز ناهار راس ساعت 11: 30 ( با يك ربع تاخير ميزبان كه كلي با قلب ما بازي كرد و گمان كرديم مهماني به نوعي پيچانده شده است!!)
بعد از ديدار دوستان و ماچ و بوسه وسط چهارراه وليعصر و پارك دانشجو، رفتيم به مكان موردنظر ميزبان يعني رستوران ِ مجاور ِ محل ِ قرار ِ قبلي. اين دفعه خواهر معروف كامي خان هم همراهمون بود و كلي حال كرد از اين بساط.
رفتيم انتهايي ترين بخش رستوران نشستيم تا كسي نبينه يك مشت گرسنه اون موقع اومدن ناهار! از همون اول هــــــــــر و كــــــــــر به راه بود ديگه. تيكه هاي خودمو يادم نمياد و نمي گم كه دلتون بتركه، اما در مورد ديگر دوستان بگم كه اين كدخداي بيچاره وسط سه نفر فاميل كه خوب هم پشت هم در ميان گير افتاده بود. بيچاره تا ميومد حرف بزنه بي خيال مي شد و كمي گفت: مي ترسم الان داروگ اينو سوژه وبلاگش كنه! (اين يعني آخر ِ حساب بردن!!)
حتي يه بار وقتي داشتم ماجراي نفيسه خانوم و خنده ديدارونه قبلي رو واسه خواهر كامي تعريف مي كرد، صداي جمع رو ضبط كردم اما بنابه درخواست دوستان از انتشار اون معذورم.
ديگه اينكه.... اينكه خيلي سعي كردم غيبت هيشكي، هيشكيه هيشكي رو نكنيم و فقط به خودمون بپردازيم. جز كامنتاي 28 تاييه يه نفر كه مورد تائيد ستاد! قرار گرفت تا حالش را اخذ كنم!!
اولش تو انتخاب غذا خيلي مشكل داشتيم ولي معتقد بودم كه با اينكه كاه از خودمان نيست بايد تصور كنيم كه كاهدان هم از خودمان نيست تا حالي اساسي به كيف پول كدخدا بدهيم! اما دور از انصاف بود.
زرشك پلوي دوپسش سفارش داديم آنها بدين صورت: دو تا سينه، دو تا ران! (من واقعا شرمنده ام اما كلمه ديگه اي كه نميشه جايگزين كرد!!)
واسه يه ميز 6 نفره 8 تا نوشابه بود كه پيدا كردن ديلي اون كلي مخ دوستان را كار گرفت!
در آخر بحث به سريالهاي خارجي كشيده شد و سانسوراي نمايش اونا تو شبكههاي وطني. (ببينيد تلاش ما تا چه حد بوده كه نه به شما كشيده شد و نه حتي به داخل كشور شما!)
كم كم رستوران داشت پر ميشد و اين نشونه اين بود كه كم كم داره ظهر ميشه!
از بخشاي جالب اين جلسه ستاد كه مكتوب اون به قشنگي ديدار صحنه نيست مربوط ميشه به اونجايي كه كامي رو كرد به گارسوني كه اومده بود تا از ميز كناري سفارش غذا بگيره و در يك حركت يهويي ديديم كه آقاهه هم سريع برگشت طرف كامي و به ما كه 1:30 از حضورمون مي گذشت با اشتياق گفت: حسابتون رو مي خواستين؟
و كامي گفت: " نه، !! يه ظرف يه بار مصرف مي خواستيم!!!!!!!!!!!! "
جاتون خالي كه به دنبال اين واقعه، انفجاري در بخش انتهايي رستوران رخ داد!
وقتي دو تا ظرف جلومون گذاشت شروع كرديم به خالي كردن غذاهاي باقي مانده (البته نه بخش ِ دهني ِ اون) كه به زودي عكسشو مي ذارم براتون. وقتي صورت حسابو آوردن ديديم نوشته 4 تا ظرف يكبار مصرف 1000 تومان!! ما هم در ظرف ديگر سالاد دست نخورده كدخدا رو ريختيم و قرار شد اون رو با زيتون پرورده و ترشي به اولين سپوري كه ديديم هديه كنيم!!! (ميخواين مسير حركت رو بهتون بگم تا اگه خواستين بياييد اونجا رو جارو بكشيد؟!!!)
خلاصه بعد از ناهار رفتيم به يك فروشگاه كه فروش فوقالعاده داشت و كلي به فروشنده ها حال داديم و خريد كرديم.
در آخر هرچند كدي با نوشته شدن اون تو داروگستان مخالفت داشت و به نظرش كار بيخودي ميومد اما كامي اصرار كرد كه سه به يك نميشه و اين شد كه اين شد!
يه عالمه ممنون كدي جان
|
+| نوشته شده توسط
داروگ در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
|